پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

شکرلله که شدی باخبر از عالم دل

اندکی با تو توان گفت کنون از غم دل

زخم دل خوردی و از درد دل آگاه شدی

میتوان از لب تو جست کنون مرهم دل

دل ز کف دادی و بیدل شدی و بگرفته است

حلقه زلف سیاه تو کنون ماتم دل

سخن عشق مگو با دل نامحرم غیر

که بغیر دل من نیست ترا محرم دل

ای سلیمان که بحکم تو بود دیو و پری

ندهی تا بکف اهرمنان خاتم دل

جان بعشق تو سپردم که توئی راحت جان

دل بمهر تو نهادم که توئی همدم دل

جان اگر نیست نثار تو، ندارم غم جان

دل اگر نیست فدای تو، بگیرم کم دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خال
  2. شمارهٔ ۲۱۹میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم
  3. شمارهٔ ۲۲۰هان و هان ای بهار فضل و کمال
  4. شمارهٔ ۲۲۱امشب بدر پیر مغان ولوله داریم
  5. شمارهٔ ۲۲۲چنان دیوانه و بیهوش و مستم
  6. شمارهٔ ۲۲۳بخاطر از کسی باری ندارم
  7. شمارهٔ ۲۲۴افتد که شبی از کف تو جام ستانیم
  8. شمارهٔ ۲۲۵ما بپای خم می سر بشکنیم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.