پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

چنان دیوانه و بیهوش و مستم

که از مستی نمیدانم که هستم

تو پیمودی قدح عذرم درست است

اگر می خوردم و ساغر شکستم

چو موج افتان و خیزان میروم مست

ولی بحرم اگر در خود نشستم

چو گردم گرد صحرا، لیک اگر باد

نشیند از سرم، چون خاک پستم

چو تیرم بر هدف خواهم نشستن

گر از دست کمانداران بجستم

چو ماهی میدوم با سر سوی بحر

گر این صیاد بگذارد ز شستم

ز بام خود بدام خود فتادم

گر از قید خودی جستم، برستم

خدا را ای خداوندان رحمت

که من دیوانه و حیران و مستم

ندارد قوت برخاستن پای

بده ای راهرو دستی بدستم

تو بگشا کز ره بیدانشی من

بدست خویش پای خویش بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴افتد که شبی از کف تو جام ستانیم
  2. شمارهٔ ۲۲۵ما بپای خم می سر بشکنیم
  3. شمارهٔ ۲۲۶مستانه باز تا در میخانه میروم
  4. شمارهٔ ۲۲۷تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
  5. شمارهٔ ۲۲۸نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۲۹خداوندا عجب شوریده رائیم
  7. شمارهٔ ۲۳۰بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
  8. شمارهٔ ۲۳۱بنده ام بنده ولی بیخردم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.