پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه‌ایم

لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه‌ایم

بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از این

سال‌ها شد ما به رندی در جهان افسانه‌ایم

عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا

بگذر از ما گو که نیز از خویشتن بیگانه‌ایم

هر کجا زلف بتی، در تار او بند و شکن

هر کجا شمع رخی، بر گرد او پروانه‌ایم

لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغریم

چنگ در زلف بتان افکنده همچون شانه‌ایم

شیخ بی‌دین را بگو تکفیر ما نبود سزا

کفر و ایمان در خور عقل است و ما دیوانه‌ایم

سیلِ اَندُه را بگو آبادیِ ما را مده

بیم ویرانی، که از روز ازل ویرانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
  2. شمارهٔ ۲۳۱بنده ام بنده ولی بیخردم
  3. شمارهٔ ۲۳۲در این خرمن گدائی خوشه چینم
  4. شمارهٔ ۲۳۳دوش دو بهره نرفته ز شبم
  5. شمارهٔ ۲۳۴ما بیخودان مست که رند و قلندریم
  6. شمارهٔ ۲۳۵ - درباره منزل خود در رود کنگدر رود کنگ دره تنگی گرفته‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۳۶ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم
  8. شمارهٔ ۲۳۷گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.