پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم

عقل را امشب بپای خم می قربان کنم

من که خط پادشاهی دارم از سلطان عشق

بر سر سلطان عقل و خیل او فرمان کنم

مشکل افتاده است کارم سخت از دست خرد

بشکنم دست خرد و این کار را آسان کنم

این زمین شوره را از بیخ و از بن بر کنم

بار دیگر بوستان لاله و ریحان کنم

گر بر این دشمن ظفر جستم بعون کردگار

تا ابد از عیش پاکوبان و دست افشان کنم

دست من گر بست و در زنجیر و زندانم فکند

من بدندان چاره زنجیر این زندان کنم

داده ام پیمان بدان پیمانه پیمایان که باز

عقل را گریان نمایم عشق را خندان کنم

بی سرو سامان شدم ای عشق فرصت ده مرا

فرصتی، تا من ز نو فکر سر و سامان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹خداوندا عجب شوریده رائیم
  2. شمارهٔ ۲۳۰بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
  3. شمارهٔ ۲۳۱بنده ام بنده ولی بیخردم
  4. شمارهٔ ۲۳۲در این خرمن گدائی خوشه چینم
  5. شمارهٔ ۲۳۳دوش دو بهره نرفته ز شبم
  6. شمارهٔ ۲۳۴ما بیخودان مست که رند و قلندریم
  7. شمارهٔ ۲۳۵ - درباره منزل خود در رود کنگدر رود کنگ دره تنگی گرفته‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۳۶ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.