پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

امشب بدر پیر مغان ولوله داریم

با مغبچگان از دف و نی غلغله داریم

می از چه حرام است و ریا از چه حلال است

از شیخ ریا کار یکی مسئله داریم

ما هر چه بگوئیم مثال است و تو طفلی

شرحی به از این از پی این امثله داریم

ایشیخ گر از رندی ما تو گله داری

از شیخی تو نیز بسی ما گله داریم

با مثل تو ناچار شب و روز گرفتار

الحق که در این کار بسی حوصله داریم

یک همت مردانه کن ای خضر ره عشق

تا منزل مقصود یکی مرحله داریم

ره گم نشود تا نفس پیر دهد راه

یک بانگ جرس رهبر این قافله داریم

در مشرب سالوس اگر با تو شریکم

جز زرق و ریا نیز بسی مشغله داریم

زین علم که رسمی است پی بحث و جدل نیز

افزون ز تو چندین ورق باطله داریم

دیوانه شب عاقل روزیم و از این دست

ما عقل و جنون بسته بیک سلسله داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳بخاطر از کسی باری ندارم
  2. شمارهٔ ۲۲۴افتد که شبی از کف تو جام ستانیم
  3. شمارهٔ ۲۲۵ما بپای خم می سر بشکنیم
  4. شمارهٔ ۲۲۶مستانه باز تا در میخانه میروم
  5. شمارهٔ ۲۲۷تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
  6. شمارهٔ ۲۲۸نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۲۹خداوندا عجب شوریده رائیم
  8. شمارهٔ ۲۳۰بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.