پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

این خواجه گر رهد ز غم و حسرت اجل

شاید که نام خود بنهد حضرت اجل

بر دست خواجگی بنشسته که ناگهان

مرگش ز در درآید و گوید که العجل

گفت آن ستوده شاه، که دنیا پرست مرد

چون پیر شد، جوان شودش حرص با امل

نیکو سرود ای بفدای سخنش جان

چون بی ثمر درخت بود علم بی عمل

چندانکه خواجه کشت و درو دو برید و دوخت

آخر بگو چه برد از این رنج، ماحصل

بیهوده خواجه میفکند خویش را برنج

هرگز فزون و کم نشود قسمت ازل

هرچت ز دست رفت بدل میتوان گرفت

عمر است گوهریکه نباشد ورا بدل

بر لوح حکمت ازلی بر نوشته اند

تالایزال هر چه برآید زلم یزل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم
  2. شمارهٔ ۲۲۰هان و هان ای بهار فضل و کمال
  3. شمارهٔ ۲۲۱امشب بدر پیر مغان ولوله داریم
  4. شمارهٔ ۲۲۲چنان دیوانه و بیهوش و مستم
  5. شمارهٔ ۲۲۳بخاطر از کسی باری ندارم
  6. شمارهٔ ۲۲۴افتد که شبی از کف تو جام ستانیم
  7. شمارهٔ ۲۲۵ما بپای خم می سر بشکنیم
  8. شمارهٔ ۲۲۶مستانه باز تا در میخانه میروم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.