پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست

جان را نگاه دار، که جان یار غارتست

بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطف

جان را هزار منت و ذل شرمسار تست

اندر مغازه تنم، ای جان نازنین

تو پادشاه روح و دلم پرده دار تست

الطاف مینمایی و احسان ز حد گذشت

جان شرمسار عاطفت بی شمار تست

گفتم که: عقل؟ گفت که: قاضی کن فکان

گفتم که: عشق؟ گفت که: دارالعیار تست

گفتم که: سوز دارم و آتش، چه حالتست؟

گفتند: روشن از دل آتش نثار تست

گویند: قاسمی، که دم از عاشقی مزن

همراه عشق باش، که یار و دیار تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  2. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
  3. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
  4. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
  5. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
  6. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  7. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  8. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.