پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟

در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟

در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم

بس فارغی ز چاره گری، این چه عادتست؟

بر روی دوستان در دولت ببسته ای

باما ببین که در چه دری؟ این چه عادتست؟

دایم بتیغ هجر دلم خسته میکنی

ایام عمر شد سپری، این چه عادتست؟

دی آمدم بکوی تو، از بهر روی تو

پنهان شدی ز من چو پری، این چه عادتست؟

فی الجمله عقل و جان و دل و دین ببرده ای

آخر ببین چه جمله بری؟ این چه عادتست؟

بر قاسمی نظر نکنی از کمال لطف

ای جان، چو صاحب نظری، این چه عادتست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
  2. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  3. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
  4. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
  5. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
  6. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
  7. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  8. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.