پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

آن را که قبله اش رخ خورشید انورست

اعراض گر کند، بهمه روی کافرست

عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی

صوفی برغم واصل و چون حلقه بر درست

واعظ، مگو که: عشق روانیست در طریق

پنداشتی که ملک دو عالم مثمرست

زین بیشتر عداوت با اهل دل مکن

شرعی معین آمد و عشقی مقررست

آن را که عشق نیست درین راه غافلست

سنور راه ماست اگر خود غضنفرست

زاهد بزهد مایل و صوفی باعتقاد

عارف درین میانه چو کبریت احمرست

جان در سماع عشق تو مستست و چاره نیست

شوقی مولد آمد و عشقی قلندرست

باد صبا چو بوی تو آورد در چمن

جانها فدای رایحه روح پرورست

بر جان قاسمی نظری کن ز روی لطف

زان جا که آفتاب ضمیر منورست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  2. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
  3. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
  4. شمارهٔ ۹۹دلم از غصه هجران تو اندر شورست
  5. شمارهٔ ۱۰۰من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
  6. شمارهٔ ۱۰۱امروز بهرحال به از دی و پریرست
  7. شمارهٔ ۱۰۲بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
  8. شمارهٔ ۱۰۳گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.