پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

اگر در مغز، اگر در پوست یارست

بهرجایی که هست آن یار غارست

ترا، گر روی دل با روی حق نیست

بهر رو از همه رو شرمسارست

دلا، گر عاشقی بگذار و بگذر

که عاقل در میان گیر و دارست

اگر تو نقش خوانی، نقش بر خوان

همه عالم پر از نقش و نگارست

مگو اسرار حق با نفس جاهل

که نه اهل نظر اهل نظارست

ز خود بیرون مرو، تا گم نگردی

که آن یار گرامی در دیارست

مرا هرکس که بیند مست گوید

که: قاسم مست چشم پرخمارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
  2. شمارهٔ ۹۹دلم از غصه هجران تو اندر شورست
  3. شمارهٔ ۱۰۰من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
  4. شمارهٔ ۱۰۱امروز بهرحال به از دی و پریرست
  5. شمارهٔ ۱۰۲بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
  6. شمارهٔ ۱۰۳گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
  7. شمارهٔ ۱۰۴ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
  8. شمارهٔ ۱۰۵در مذهب ما باده مباحست و حلالست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.