پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست

عشق و بیماری و غربت مشکل اندر مشکلست

این چنین ره را بدشواری توان رفتن، مرا

همرهم عمرست و عمر نازنین مستعجلست

سخت حیرانست و سرگردان ولی دارد امید

دل بدان لطفی که ذرات جهان را شاملست

زاهدان گر قصه های عشق را منکر شوند

آشنا داند که ما را این سخن با قابلست

صوفی خلوت نشین را کز محبت دل تهیست

گر بصورت می نماید حق، بمعنی باطلست

ناصح از درد دل ما کی خبر دارد؟ که ما

در میان موج دریاییم و او بر ساحلست

گفتمش: جان و دل و دین باختم در راه تو

در تبسم گفت: قاسم، صبر کن، کار دلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
  2. شمارهٔ ۱۰۷جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
  3. شمارهٔ ۱۰۸غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
  4. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
  5. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
  6. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
  7. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  8. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.