پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست

بنام گفتمش: این غم ولی نه غم، نعمست

زد رد درد تو مستیم و فاش میگوییم

که: پیش جرعه رندان چه جای جمست؟

رقم برندی ما زد قلم بروز ازل

چه جای زهد و ورع؟ چون رقم از آن قلمست

بنقد فرصت امروز را مده از دست

که حال و قصه فردا هنوز در عدمست

دو روزه مهلت ایام را غنیمت دان

بیاد دوست بسر بر، که وقت مغتنمست

دگر ز حادث و محدث بوصف عشق مگوی

که عشق لمعه خورشید مشرق قدمست

چو یک نفس نزند کز تو خون نمیگرید

بیا، بپرس ز قاسم، دمی، که در چه دمست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
  2. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
  3. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  4. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
  5. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
  6. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  7. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
  8. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.