پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

موسی صفتان را، که درین طور مقامست

از درد تو مستند گروهی ز دوا مست

آن خال سیه جانب آن زلف دلاویز

وصفش نتوان گفت: چه دانه است و چه دامست

هرجا که تو باشی سخن از شاهد و می گوی

چون راه هدایت همه از ذکر دوامست

از چهره زیبا تتق زلف برانداز

چون نور هدایت همه از رفع ظلامست

زاهد ز می ناب همین نام شنیدست

او مست خیالست، نه سرمست مدامست

از مطبخ جان بوی طعامی نشنیدست

زعمش همه اینست که بر خوان کرامست

یک نام شنیدست از آن یار گرامی

زان نام گمان برده که سلطان انامست

یک بوسه، نگوییم، که یک غمزه از آن چشم

انعام کن، ای دوست، که انعام تو عامست

قاسم، سخن از ساقی و می خانه و می گوی

زیرا که ترقی همه از ذکر مدامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  2. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
  3. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
  4. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  5. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
  6. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
  7. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
  8. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.