پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست

با تست، ولی در پس صد پرده نهانست

خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر

دل در خفقانست و زبان در ذوبانست

در کوچه مایار گرامی گذری کرد

جانها نگران، جامه دران نعره زنانست

هرگز بتجلی الهی نبرد پی

بیچاره دل آن که رهین حدثانست

آن خواجه ما هیچ ندانست، چه حاصل

گر شاه نشین آمد، اگر شاه نشانست؟

از جام وصال تو بهرکس که رسد می

چه جای فریدون؟ که سلیمان زمانست

قاسم بثنای تو غزل خوان و فصیحست

هرچند فصیحست ولی کل لسانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
  2. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
  3. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  4. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  5. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  6. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  7. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  8. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.