پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست

جان بدیدار تو شادست ولی حیرانست

عشق دریای محیطست، بتحقیق بدان

جدول اوست، اگر قلزم، اگر عمانست

با من از دوزخ و فردوس مگویید سخن

هرکجا اوست، مرا جنت جاویدانست

غافل از دوست مباشید و بغفلت مروید

در نهان خانه وحدت قمری پنهانست

پیش مستان طریقت سخنی می گویید

هرکه او منکر عشقست یقین شیطانست

عاشقست این دل شوریده من، درمان چیست؟

بس عجب نبود اگر بی سر و بی سامانست

قاسم ار جامه درید از غم او باکی نیست

نعره و جامه دریدن صفت مستانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  2. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  3. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  4. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  5. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  6. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  7. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  8. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.