پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

مرا هوای تو اندر میانه جانست

مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟

اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد

هزار جور و ملامت کشیدن آسانست

سعادت سر کویت بوصف ناید راست

اگر بکوی تو سلمان رسد سلیمانست

اگر بچشم تو خارست، یا خسک، چه عجب؟

بپیش دیده عارف جهان گلستانست

اگر تو عاشق دانا دلی یقین می دان

که غیر عشق خدا جمله مکر و افسانست

شبی بخلوت عشاق خوش درآ و ببین

ز شام تا بسحر نعرهای مستانست

دلت بآتش غم سوخت، قاسمی، خوش باش

که هرچه دوست کند حاکمست و سلطانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  2. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  3. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  4. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  5. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  6. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  7. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  8. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.