پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست

در درون شوق وصالت ز بیان بیرونست

دیده گریان و جگر خسته و خاطر غمگین

سینه مجروح و دل آشفته و جان محزونست

جمله ذرات سراسیمه و سرگردانند

بهوای تو، اگر لیلی، اگر مجنونست

در دلم شوق تو هر روز فزون می گردد

دل شوریده من بین که چه روز افزونست؟

همه در خاک سر کوی تو دید این دل مست

هرچه در خاصیت باد صبا مکنونست

سرخی گونه ز وصل آمد و زردی ز فراق

غم عشقست که رنگش همه گوناگونست

قاسمی، دولت وصلش بدعا خواهی یافت

باجابت نفس سوختگان مقرونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  2. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  3. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  4. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  5. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  6. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
  7. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
  8. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.