پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

همه صحرا گلست و ارغوانست

بهرجایی از آن جانان نشانست

بهر آیینه حسن دوست پیداست

همیشه جان جاهل در گمانست

دل آهن بترسد از جدایی

جرسها در نفیر و در فغانست

جرس را این فغان و ناله از چیست؟

که در محمل ز جانان صد نشانست

درآ در صدر محمل، تا ببینی

که صدر محفلش سقف جنانست

اگر وهمت پشیمان سازد از عشق

ازو مشنو، که دزد کاروانست

تو از خود در حجابی، ورنه آن دوست

عیان، اندر عیان، اندر عیانست

بهرجا عاشقی بینی درین کوی

سبک روحست، اما سرگرانست

گر از کان آگهی، ورنه یقین دان

که هر شانی که می آید ز کانست

گدا و شاه و درویش و توانگر

کسی کوشد امین، اندر امانست

بغیر از عاشقی در دین قاسم

همه عالم فسونست و فسانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  2. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  3. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  4. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  5. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  6. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  7. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
  8. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.