پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

بیار جان طلب کار را بحضرت دوست

ببین که با همه ذرات کون رو در روست

قلم برندی ما رفته است روز ازل

جزع چه سود کند؟ چون رقم چنین زد دوست

مرا ز خم تو یک جرعه ای تمام بود

بیار رطل محبت، چه جای جام و سبوست؟

بوصل ما چو رسیدی تو شاد و خرم باش

جهان و جان بعوض ده، که دولت نیکوست

رقیب گفت که: از یار می کنم شکوه

رقیب قصه غلط کرد، ماجری با اوست

ز پا فتاده ام، ای یار، یک نظر فرما

مرا ز جود تو، ای دوست، اینقدر مرجوست

بطعنه گفت که: قاسم ز عشق توبه کند

طریق توبه ز عاشق رسم نانیکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
  2. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
  3. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  4. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  5. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
  6. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
  7. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  8. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.