پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست

ولی ز روی حقیقت حقیقت همه اوست

بیا، که وصف جمال تو می‌رود، بشنو

بیا، که قصهٔ صاحبدلان به وجه نکوست

به ابروت نتوان کرد اشارتی، که مدام

ز ترک چشم تو ترسم، که مست و عربده‌جوست

کمینه جرعهٔ رندان دیر ما دریاست

ز حد گذشت حکایت، چه جای جام و سبوست؟

جهان اگر همه لب گردد از کرامت وقت

نصیب جنس مقلد نباشد الا پوست

ز جور دشمن و طعن رقیب و سوز فراق

مرا که جامه به صد پاره شد چه جای رفوست؟

به وقت رفتن، قاسم، مگو دریغ و بگو

که: می‌رود به علی رغم خصم، دوست به دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
  2. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  3. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  4. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  5. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  6. شمارهٔ ۱۵۱برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
  7. شمارهٔ ۱۵۲در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
  8. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.