پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست

این نکته که: آن دلبر ما در همه جا هست

هرجان، که دمی واقف اسرار خدا شد

او در کنف عاطفت ظل الهست

در مملکت سر دل سینه عشاق

گر قصه «لا» نیست ولی سر الاهست

واعظ سخنی گفت که: بشتاب و ندانست

هرچند نداند، سخنش روی براهست

هرجا که رسد مقدم سلطان خرابات

در مقدم ایشان همه نورست و صفا هست

یا رب، چه بلاییست درین عشق جهان سوز؟

هرجا که بود عاشق بیچاره بلا هست

با قاسم بیچاره مگو: عشق و صفا نیست

ای خواجه، گر این شیوه ترا نیست مرا هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
  2. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
  3. شمارهٔ ۱۵۶همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
  4. شمارهٔ ۱۵۷عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
  5. شمارهٔ ۱۵۸بکوی عاشقان بت خانه ای هست
  6. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
  7. شمارهٔ ۱۶۰براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
  8. شمارهٔ ۱۶۱در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.