پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست

من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست

رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی

در جمله ذرات جهان نور تجلیست

از فرط حجابست، که آن مشرک نادان

در سجده لات آمد و پنداشت که عزیست

از دولت دیدار تو دایم بشب و روز

موسی صفتست این دل و بر طور تمنیست

ای طالب درگاه، اگر واقف راهی

از غیر بپرهیز، که آن غایت تقویست

جمعیم بدیدار تو وز تفرقها دور

کان جا که تویی جمعیت صورت و معنیست

عشقست که در مشرب ماآب حیاتست

عشقست که در مذهب ما علت اولیست

بر کشتن عشاق نوشتند فتاوی

این قصه بر مفتی ما فتوی منعیست

از عشق تو شد زنده دل قاسم مسکین

با نکهت عشق تو چه جای دم عیسیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  2. شمارهٔ ۱۶۴طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
  3. شمارهٔ ۱۶۵چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
  4. شمارهٔ ۱۶۶گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
  5. شمارهٔ ۱۶۷ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۶۸ای دوست، حکایت نهان چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۶۹همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۷۰بخون آغشته ام، درمان من چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.