پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست

هرجا که آیتیست در آنجا درایتیست

از من قبول کن سخن خوش، باعتقاد :

هرجا درایتیست هم آنجا هدایتیست

آخر نگشت عشق و بپایان رسید عمر

اول بدایتیست، بآخر نهایتیست

هرجا که می رود سخنی در بیان عشق

مقصود حسن تست، دگرها حکایتیست

زین بیشتر جفا مکن، ای عمر نازنین

آخر جفا و جور ترا حد و غایتیست

همراه عشق باش، که این عشق چاره ساز

اول هدایتیست، بآخر عنایتیست

در خانه جای عقل بود، یا مقام عشق

مامور عشق باش، که جان را حمایتیست

این عشق چاره ساز در اطوار کاینات

منصور رایتی و از نور رایتیست

قاسم، بهر کجا که زند عشق او علم

در ظل او گریز، که مشهور رایتیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
  2. شمارهٔ ۱۶۸ای دوست، حکایت نهان چیست؟
  3. شمارهٔ ۱۶۹همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
  4. شمارهٔ ۱۷۰بخون آغشته ام، درمان من چیست؟
  5. شمارهٔ ۱۷۱آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
  6. شمارهٔ ۱۷۲عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
  7. شمارهٔ ۱۷۳پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
  8. شمارهٔ ۱۷۴میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.