پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست

ساکن کوی ترا کعبه و خمار یکیست

هرکه دیدار خدا دید، مسلم دارد

که بتحقیق و یقین دیده و دیدار یکیست

همه جا، از همه رو، روی نماید لیکن

همه جا، از همه رو، آن بت عیار یکیست

تو بهر شش غلطی، خواجه، که در خلوت یار

عشق و عاشق، می و ساقی، دل و دلدار یکیست

مانعی نیست درین راه، دل خود باز آر

تا ببینی بیقین خانه و بازار یکیست

یا رب، آن چه حالیست؟ که منصور مدام

بر سر دار همی گفت که: دردار یکیست

قاسم از کثرت و ظلمت چو برون رفت تمام

گفت: «قد اقسم بالله » که انوار یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۵بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۶حلقه بر در مزن، که بارت نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۱از تو به مقصود ره دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.