پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

همه کار و بار جهان هیچ نیست

مدار زمین و زمان هیچ نیست

بهاران سرسبز و خرم خوشند

چو دارند رو در خزان،هیچ نیست

چو خواهد فرو ریخت گلها ز بار

سمن ضایع و ارغوان هیچ نیست

بصدجا کمر بست نی بر میان

چه حاصل؟ چو اندر میان هیچ نیست

چو از درد ما دلبران فارغند

همه سوز و آه و فغان هیچ نیست

چو هرگز ندارد درین گیر و دار

بخود اختیار، آسمان هیچ نیست

بعین یقین قاسمی دیده است

که غیر خدا در جهان هیچ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۱از تو به مقصود ره دور نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۲بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۳بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۴عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۵دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۶جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.