پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست

از وهم درگذر، که درین گنج مار نیست

خاکم به باد داد غمش، طَرفه حالتی

کز جور دوست بر دل مسکین غبار نیست

ما درد یار را به دو عالم نمی‌دهیم

وندر دیار ما بجز از درد یار نیست

در راه عاشقی، که دو عالم طفیل اوست

عشقست کار مرد ولی مرد کار نیست

فیض حیوة می‌طلبی، یار مست باش

هر کس که یار مست نشد مست یار نیست

در سکر عشق فخر و مباهات می‌کنم

زان ساقئی که بادهٔ او را خمار نیست

قاسم چو غرق بحر سماعست، ای فقیه

از منع درگذر، که به دست اختیار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۳بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۴عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۵دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۶جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.