پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست

وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست

آنکه از هر ضرب شمشیرش دمادم میرسد

عاشقان را صد حیات جاودان پیداست کیست

آنکه از روی حقیقت عاشق و معشوق اوست

در میان هر دو هم خود ترجمان پیداست کیست

آنکه مشکلهای رمز عشق را بر عاشقان

می کند روشن بصد لطف بیان پیداست کیست

هرکسی از شکر شکر لبش گوید سخن

در میان شاکران شیرین زبان پیداست کیست

در حقیقت گرچه فرزندان عشقند این همه

ارشد اولاد و فخر دودمان پیداست کیست

گر کسی کژ مژ رود، یعنی که جامی خورده ام

غرق خمهای شراب لامکان پیداست کیست

هر دو عالم پر شد از نام و نشان یار و باز

در دو عالم یار بی نام و نشان پیداست کیست

قاسمی در عشق رسوا شد بکام دشمنان

آنکه می نوشد بکام دوستان پیداست کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
  2. شمارهٔ ۱۷۴میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۵بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۶حلقه بر در مزن، که بارت نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.