پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

حلقه بر در مزن، که بارت نیست

خانه کمتر طلب، که جارت نیست

گفتمت ناروا مدار چنان

هوس دار و این دیارت نیست

هرچه با یاد خویشتن باشی

فکر خود کن، که فکر یارت نیست

نان خورش یاد یار می باشد

گر همه شام و گر نهارت نیست

نوش بادت نصیحت مستان

باده می نوش، چون خمارت نیست

آدمی چون ترا بدست آرد

اشتر مستی و مهارت نیست

قاسمی شد مقیم خاک درت

بعد از این حاجت تجارت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۱از تو به مقصود ره دور نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۲بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۳بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۴عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۵دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.