پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست

بیا، بیا، که مرا با تو راز پنهانیست

بحق آن نفسی کز تو زنده شد دل من

که هر دمی که زدم بی تو صید پشیمانیست

بدور حسن تو ایمان بکفر نزدیکست

ز کفر زلف تو یک موی تا مسلمانیست

بیاد دوست دلت گر نه مست و مسرورست

دلش مگوی، که دل نیست خیبر ثانیست

میان گلشن وصلش ز شام تا سحر

نفیر بانگ «اناالحق » صفیر سبحانیست

ز غایبان بگریز و بحاضران پیوند

که جان اهل سعادت بصفوت ارزانیست

عجب مدار که قاسم سخن ز صورت گفت

میان جلوه صورت جمال روحانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۱از تو به مقصود ره دور نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۲بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۳بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۴عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.