پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

میان مجلس رندان حدیث فردا نیست

بیار باده، که حال زمانه پیدا نیست

مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد

که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست

دگر ز عقل حکایت بعاشقان منویس

برات عقل بدیوان عشق مجرا نیست

بیار باده، که بنیاد عمر بر بادست

بدرد درد بسازیم، اگر مصفا نیست

نگاهدار ادب در طریق عشق و مترس

اگرچه دوست غیورست، بی محابا نیست

اسیر لذت تن مانده ای وگرنه ترا

چه عیشهاست که در ملک جان مهیا نیست؟

ز طعن مردم بیگانه، قاسمی، چه خبر؟

ترا که از غم جانان بخویش پروا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶حلقه بر در مزن، که بارت نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۰در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۱از تو به مقصود ره دور نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۲بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۳بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.