پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟

عجب آشفته ام، سامان من چیست؟

مرا عشق آتشی در جان نهادست

چه می داند کسی در جان من چیست؟

درین ره گرنه سرگردان یارم

سرشک لعل سرگردان من چیست؟

مرا ساقی دمادم جام می داد

اگر مستی کنم تاوان من چیست؟

قضا آشفته می دارد دلم را

نمی گویم قضا جنبان من چیست؟

چو سکر من بتوفیق حبیبست

درین صورت بگو سکران من چیست؟

دلم یغمای آن زلفست، اگر نه

همه شب ناله و افغان من چیست؟

هزاران آیت از کان تا بشانست

بدان یاری که اندر شان من چیست؟

قصور قاسمی را عفو فرما

چو دانایی که در امکان من چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
  2. شمارهٔ ۱۷۳پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
  3. شمارهٔ ۱۷۴میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۵بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۶حلقه بر در مزن، که بارت نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۹تا با خودم از خودم خبر نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.