پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟

چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟

دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب

شرع عشاق چنینست، مرا تاوان چیست؟

گرنه چشم خوش تو باده فروشست، ای جان

بر درت شب همه شب مشغله مستان چیست؟

آسمان نیز بصد دیده ترا می طلبد

ورنه اندر کفش این مشغله تابان چیست؟

بی تو روضه رضوان اگرم جای دهند

گویم: ای دوست، چه دزدیده ام؟ این زندان چیست؟

هر که کوی تو ندیدست نداند هرگز

که بر زنده دلان جنت جاویدان چیست؟

دل قاسم بطلب تا که یقینت گردد

مشرق صبح ازل، مملکت عرفان چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
  2. شمارهٔ ۱۷۲عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
  3. شمارهٔ ۱۷۳پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
  4. شمارهٔ ۱۷۴میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۵بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۶حلقه بر در مزن، که بارت نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۷حلقه بر در مزن، که راهت نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۸همه کار و بار جهان هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.