پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست

خلاف پیر مغان ره مرو، که سرپستیست

مگو حکایت حس را و بگذر از محسوس

کسیکه سخره حس مانده است معتزلیست

دلا، تو جام مئی، لیک جام بحر آشام

که جام تو ز شراب خدای لب بلبیست

بنوش باده، که این باده از حجاز آمد

اگر بکاسه چینی و شیشه حلبیست

اگر ز حیدر صفدر کسی سؤال کند

بگو: برغم خوارج علی مستعلیست

ز قاسمی سخنی گر رود بصدر عقول

نگاه دار، که این رمز نکته نبویست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  2. شمارهٔ ۱۶۳رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  3. شمارهٔ ۱۶۴طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
  4. شمارهٔ ۱۶۵چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
  5. شمارهٔ ۱۶۶گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۶۷ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۶۸ای دوست، حکایت نهان چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۶۹همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.