پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟

کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست

مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه

بر یار توکل کن، اگر هم خطری هست

آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟

در نه قدم، ارزانکه ترا هم جگری هست

در کوچه ما راست رو، ای دوست، که اینجا

بالا شجری، دل حجری، لب شکری هست

زین بیش مگویید که : این عشق مورزید

ای ساده دلان، تیر قضا را سپری هست

بیچاره بماندیم درین دیر کهن سال

بیچاره شدن حیف، که چون چاره بری هست

تنها رو، قاسم، بسر کوی حبیبان

چون در غلبه قاعده شور و شری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
  2. شمارهٔ ۱۶۲رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  3. شمارهٔ ۱۶۳رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  4. شمارهٔ ۱۶۴طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
  5. شمارهٔ ۱۶۵چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
  6. شمارهٔ ۱۶۶گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۶۷ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۶۸ای دوست، حکایت نهان چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.