پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

رخسار تو چون آینه صورت و معنیست

در صبح جبینت همه انوار تجلیست

هم جذبه او بود که دل مست لقا شد

مجنون چه کند؟ کین کشش از جانب لیلیست

پیوسته ز سودای تو مستیم و خرابیم

ما را بتو صد گونه تولی وتمنیست

هرجام که از دست تو آید همه نوشست

این دور نه جورست، که در دور تو اولیست

تا جلوه دیدار تو عشاق تو دیدند

از هر طرفی بانگ تقدس و تعالیست

ما رو بتو داریم، که مرآت شریفی

در روی تو خود قاعده روی و ریا نیست

هر دل، که چو قاسم بجمالت نشود شاد

در قاعده نشائه او صورت دعویست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
  2. شمارهٔ ۱۶۶گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
  3. شمارهٔ ۱۶۷ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
  4. شمارهٔ ۱۶۸ای دوست، حکایت نهان چیست؟
  5. شمارهٔ ۱۶۹همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۷۰بخون آغشته ام، درمان من چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۷۱آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
  8. شمارهٔ ۱۷۲عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.