پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست

عارف قرین صدق و صفا هر کجا که هست

غیر تو نیست، هست حقیقی، بهیچ حال

باری، یکی بما بنما، هر کجا که هست

ای عشق چاره ساز، بنوعی که ممکنست

دستار عقل را بربا، هر کجا که هست

آن صوفئی که در غم دستار و ریش ماند

صوفی مگو، بگو بز ما، هر کجا که هست

عاقل بعقل مایل و عشقش بهانه جوی

عاشق انیس رنج و بلا هر کجا که هست

دریا بقطره گفت که: دورست و منفصل

عشق آردش بجانب ما هر کجا که هست

همراه عشق باش، که در طور عاشقی

همراه تست وصل و لقا هر کجا که هست

گر دیده دلت بگشاید، عیان شود

عشقست در خلا و ملا هر کجا که هست

قاسم ندیده است و نبیند بهیچ حال

جز آفتاب روی شما هر کجا که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
  2. شمارهٔ ۱۶۰براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
  3. شمارهٔ ۱۶۱در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
  4. شمارهٔ ۱۶۲رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  5. شمارهٔ ۱۶۳رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  6. شمارهٔ ۱۶۴طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
  7. شمارهٔ ۱۶۵چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
  8. شمارهٔ ۱۶۶گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.