پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

برون ز راه خدا راهرو نه در راهست

برین حدیث که گفتم خدای آگاهست

مگو: ز عشق فلان خوار و زار میگردد

مرا ز عشق جمالست و عزت و جاهست

پگه سلام فرستیم و صبح، بر یاری

که مونس دل درویش، گاه و بیگاهست

اگر هزار بلا بر دلم رسد در راه

چه غم؟ چه کم؟ که مرا یاد دوست همراهست

اگرچه زاهد خودبین هزار سجده کند

مباش غره، که در حال سجده روباهست

ز نور لمعه توحید در دل منکر

اگرچه نیست بظاهر، ولیک ضمنا هست

تجلیات تو بر قاسمی چو دایم شد

مدام شیوه جان ذکر دائم اللهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  2. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
  3. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
  4. شمارهٔ ۱۵۶همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
  5. شمارهٔ ۱۵۷عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
  6. شمارهٔ ۱۵۸بکوی عاشقان بت خانه ای هست
  7. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
  8. شمارهٔ ۱۶۰براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.