پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست

غافل مشو، ای دوست، که آن عین گناهست

ای یار، مشو غافل از آن خسرو جانها

زان شاه دل افروز، که سلطان سپاهست

در مذهب ما جمله بیک نرخ روانست

در حضرت آندوست چه کوهست و چه کاهست

اما تو کسی را که بارشاد گزیدی

او رهزن راه آمد، نه رهبر راهست

آخر همه با عشق گرایند بیک بار

در هر دو جهان، هر که امیر آمد و شاهست

سر بر خط فرمان تو دارند همیشه

در جمله جهان، هرچه سفیدست و سیاهست

عاقل همه از عقل سخن گفت و نکو گفت

قاسم همگی مست شرابات الهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
  2. شمارهٔ ۱۵۶همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
  3. شمارهٔ ۱۵۷عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
  4. شمارهٔ ۱۵۸بکوی عاشقان بت خانه ای هست
  5. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
  6. شمارهٔ ۱۶۰براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
  7. شمارهٔ ۱۶۱در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
  8. شمارهٔ ۱۶۲رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.