پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست

فی الجمله همه جام شرابات الهست

بر هیچ مکن تکیه و مگریز ز هر سو

کان شاه دل افروز ترا پشت و پناهست

زهد و ورع و خرقه و سجاده و تسبیح

مقصود خدا آمد و این ها همه راهست

یک سایه خورشید رخت تافت بعالم

عالم همه در سایه آن زلف سیاهست

چون پرده پندار برافتاد ببینی :

ما مست خداییم و جهان جمله بماهست

عالم همه در حیرت آن نور تجلیست

آن ماه چه ماه آمد و این شاه چه شاهست؟

با یاد تو قاسم همه عمر بسر برد

بی یاد تو یک دم همه عمر تباهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
  2. شمارهٔ ۱۵۸بکوی عاشقان بت خانه ای هست
  3. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
  4. شمارهٔ ۱۶۰براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
  5. شمارهٔ ۱۶۱در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
  6. شمارهٔ ۱۶۲رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  7. شمارهٔ ۱۶۳رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
  8. شمارهٔ ۱۶۴طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.