پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست

هم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست

جانها همه مستند، بدان شیوه که هستند

زان شاه دل افروز، که سلطان سپاهست

زان خواجه چه حاصل؟ که ز خود در نگذشتست

گر مفخر شهرست وگر مرشد راهست

با واعظ افسرده بگویید که: غم نیست

گر چشم سفیدست ولی روی سیاهست

گفتی که: اگر قصه این راه نگوییم

زنهار مکن پیشه، که این پیشه تباهست

هرجا که کند زلف تو غارت دل و جانها

آن جای یقینست که دامی ز بلا هست

قاسم، نظر از دوست مگردان، که دریغست

جان تو، که در عین حجابست و گناهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
  2. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  3. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
  4. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
  5. شمارهٔ ۱۵۶همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
  6. شمارهٔ ۱۵۷عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
  7. شمارهٔ ۱۵۸بکوی عاشقان بت خانه ای هست
  8. شمارهٔ ۱۵۹زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.