پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست

من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست!

شمع جانست و جهان عاشق و پروانه اوست

قصه عشق غریبست و نشاید گفتن

در دو عالم همه جا قصه افسانه اوست

دو جهان مست خرابند ز جام ازلی

دو جهان در دو جهان ساقی می خانه اوست

جام آن یار من از حد و نهایت بگذشت

ز سمک تا بسما ساغر و پیمانه اوست

ما بغیر از تو ندیدیم بعالم دگری

زلف دلدار گرامیست، که در شانه اوست

گر بپرسند ترا: عاشق فرزانه کجاست؟

قاسم سوخته دل عاشق فرزانه اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  2. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  3. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  4. شمارهٔ ۱۵۱برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
  5. شمارهٔ ۱۵۲در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
  6. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  7. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
  8. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.