پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

در سویدای دلم سودای اوست

در دل و جانم تمناهای اوست

نیر اعظم، که شمع عالمست

پرتوی از چهره زیبای اوست

من نمی دانم ز حال دل که چیست؟

این قدر دانم که دل مولای اوست

چون مقلد با طریقت ره نبرد

در حقیقت خار ما خرمای اوست

هر که فانی شد ز طبع آب و خاک

این قبای عشق بر بالای اوست

بوی جان می آید از باد و صبا

نکهتی از عنبر سارای اوست

قاسمی چون واقف اسرار شد

خاک کویش جنت الماوای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  2. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  3. شمارهٔ ۱۵۱برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
  4. شمارهٔ ۱۵۲در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
  5. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  6. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
  7. شمارهٔ ۱۵۵هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
  8. شمارهٔ ۱۵۶همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.