پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

دل ما بصد جان طلب کار اوست

ولی در حقیقت طلب کار اوست

زهی روی روشن، که در رویها

ظهورات خوبی ز انوار اوست

بیک جو فروشند صد جان بشهر

چو گویند: بازار بازار اوست

تو شادان ز عشقی وزو عشق شاد

تو غم خوار اویی و غم خوار اوست

تو بلبل صفت مانده ای زار گل

ولی بی خبر زانکه گل زار اوست

برقصند ازین حال ذرات کون

که هر ذره مرآت دیدار اوست

نشاید که آزار جوید کسی

دل قاسمی را، که دلدار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  2. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  3. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  4. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  5. شمارهٔ ۱۵۱برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
  6. شمارهٔ ۱۵۲در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
  7. شمارهٔ ۱۵۳زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  8. شمارهٔ ۱۵۴مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.