پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

ز پیدایی چو پنهانست آن دوست

همه جا او،همه جا او، همه اوست

ز جوی تن ببحر جان رسانم

مرا این دولت از جود تو مرجوست

یکی را لذت از وجد و سماعست

یکی را راحت اندر رقص پهلوست

کسی اسرار عرفان را نداند

و گرداند هم از یاران با بوست

مشو نومید، اگر داری خطایی

که سلطان کریمانست و خوش خوست

بیک جلوه مشو قانع ز جانان

که هر ساعت ظهوری دیگر از نوست

چه ترسانی ز توفان قاسمی را؟

که دریای جهانش تا بزانوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  2. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  3. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
  4. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
  5. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  6. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  7. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  8. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.