پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست

هر کجا شیوه شیرین، دل من بنده اوست

عاشق روی توام، از همه رو، در همه حال

قصه روی و ریا نیست، سخن روی بروست

زاهد، از ما مطلب شیوه زهد و تقوی

توبه و تقوی ما قصه سنگست و سبوست

دیده ات را عمشی هست، نمی بیند راست

دیده بگشا که ببینی: ز سما تا سمک اوست

زاهد از راه برون رفت و ندانم چون رفت؟

که برون رفتن ازین راه و را عادت و خوست

سخن از مردم جاهل نتوان کردن گوش

نیست واقف دل جاهل، نه ز مغز و نه ز پوست

قاسم خسته، دل و دین همه در راه تو باخت

خرقه صد پاره شد، ای دوست چه هنگام رفوست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
  2. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  3. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  4. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
  5. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
  6. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  7. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  8. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.