پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست

غازی قتیل دشمن و عاشق قتیل دوست

هرکس بقدر همت خود راه می برد

این یک بمغز می کشد، آن دیگری بپوست

واعظ، برو، ز مستی عشاق دم مزن

مستی ما ز باده بی جام و بی سبوست

راهی ز خلق با حق و راهی ز حق بخلق

یک راه دیگرست که از دوست هم بدوست

امیدوار باش، که او کان رحمتست

عزت نگاه دار، که آن شاه تند خوست

حجت نگر، که از همه اسرار واقفست

حیلت مجو، که با همه ذرات روبروست

قاسم، جناب وصل نیابد بهیچ حال

هر دل که او مقید آزست و آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  2. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
  3. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
  4. شمارهٔ ۱۴۷در سویدای دلم سودای اوست
  5. شمارهٔ ۱۴۸سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
  6. شمارهٔ ۱۴۹ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
  7. شمارهٔ ۱۵۰آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
  8. شمارهٔ ۱۵۱برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.