پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست

جمله ذرات را عربده و های و هوست

حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش

فتنه چو دیدی بدان پیشرو فتنه اوست

قاعده کار بین، شیوه دلدار بین

این همگی مغز نغز و آن همگی پوست پوست

در نظر یار باش، حاضر و هشیار باش

واقف اسرار باش،سر خدا در سبوست

چیست سبو؟ جام ما، باده شراب خدا

جام می کبریا هر نفسی نوبنوست

عشق چو بالا گرفت، عالم غوغا گرفت

خرقه بصد پاره شد، خواجه، چه جای رفوست؟

سر ز محبت برآر، در طلب یار غار

غیر بخاطر میآر، زآنکه غیورست دوست

عشق حریفیست مست، جام لبالب بدست

باده مجویید ازو، زآنکه عجب تندخوست

بوی محبت شنید، شد بجهان ناپدید

قاسمی اندر طلب دربدر و کوبکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  2. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  3. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
  4. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
  5. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
  6. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  7. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  8. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.