پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

برآمد آفتاب طلعت دوست

که ذرات جهان را رو به آن روست

اگر نفست ازین جا رخنه جوید

ازو مشنو، که آن وارونه هندوست

غلام روی آن خورشید حسنم

که عالم لمعه ای زان روی نیکوست

چه خوش می نالد آن چنگ معربد!

که شور عاشقان از ناله اوست

اگر صوفی ندارد عشق، قاقاست

وگر ملا نباشد مست، قوقوست

بکوی عاشقی کمتر گذر کن

که هرجا فتنه ای بینی در آن کوست

تو هر جوری که خواهی کرد بر من

مرا جور تو بردن عادت و خوست

ز حسنت قصه ای در باغ گفتند

همیشه فاخته در بانگ کوکوست

بیا، قاسم، شراب ناب بستان

بنوش و سجده کن در حضرت دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  2. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
  3. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
  4. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
  5. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  6. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
  7. شمارهٔ ۱۴۵دل ما بصد جان طلب کار اوست
  8. شمارهٔ ۱۴۶قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.