پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست

همه را از همه رو روی بدان روی نکوست

تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم

همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست

بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه

هر که دیدار ترا دید نگنجد در پوست

تنم از درد بجان آمد و دل حیران شد

ساقیا باده بپیما که همه جا همه اوست

گر ترا دیده تحقیق خدا بین باشد

گل و گلزار همو، دیده و دیدار هموست

هرکجا عربده دایم و قایم بینی

بیقین دان که همو عربده و عربده جوست

قاسمی، رو بخدا آر و رقیبان بگذار

دشمنانند بهم تا نرسد دوست بدوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  2. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  3. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
  4. شمارهٔ ۱۴۰دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
  5. شمارهٔ ۱۴۱ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
  6. شمارهٔ ۱۴۲عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
  7. شمارهٔ ۱۴۳عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
  8. شمارهٔ ۱۴۴نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.