پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

مرا نور یقین همراه جانست

سرم با دوست سر بر آستانست

مرا گوید: میان درد و غم باش

معین شد که سری درمیانست

ز حد لامکان تا توده خاک

همیشه کاروان در کاروانست

درین دریای بی پایان فتادیم

امید جان برب مستعانست

حدیث عشق حالی بس غریبست

همیشه با بلاها هم عنانست

دلم کو سر فرو نارد بکونین

غلام همت دردی کشان است

مگو، قاسم، که: این دارد فلانی

یقین می دان همه با همگنانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  2. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  3. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  4. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  5. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  6. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  7. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
  8. شمارهٔ ۱۳۹بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.